المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

104

مروج الذهب ( فارسى )

كه بنام ابن شادلويه معروف است و قلمرو ابن ابى الساح را در آذربايجان واران و بيلقان و ارمنستان تصرف كرد و خارجيانى كه در سيستان و كوهستان هرات و كوهستانه و بوشنگ خراسان و ديار مكران بساحل دريا ما بين سند و مكران اقامت دارند و بيشترشان از فرقهء صفريه و جهريه هستند ، و آنها كه ما بين كرمان و فارس در ديار حمران اصطخر و صاهك اقامت دارند و آنها كه در ديار تاهرت مغرب و ديار حضرموت و ديگر نواحى زمين مقيمند ، همه را در كتاب « المقالات فى اصول - الديانات » ياد كرده‌ايم . بدوران سلطنت عبد الملك ، بسال شصت و هشتم و بقولى شصت و نهم ، ابو العباس عبد الله بن عباس عبد المطلب در طائف بمرد . مادرش لبابه دختر حارث بن حزن از فرزندان عامر بن صعصعه بود . ابن عباس هنگام مرگ هفتاد و يك سال داشت . گويند : سه سال پيش از هجرت تولد يافته بود . از سعيد بن جبير نقل كرده‌اند كه از قول ابن - عباس گفته بود : « وقتى پيمبر صلى الله عليه و سلم درگذشت ، من بيست ساله بودم » محمد بن حنفيه بر او نماز كرد . چشمان ابن عباس از فرط گريستن بر على و حسن و حسين كور شده بود . وى ريشى بلند داشت و موى خود را حنا مىبست . وى شعرى بدين مضمون گفته بود : « اگر خدا نور ديدگان مرا گرفته است ، نور ديدگانم به زبان و قلبم رفته است ، قلبم هوشيار است و عقلم خلل ندارد و در دهانم زبانى چون شمشير بران است . » موقعى كه ابن عباس در طفوليت در خانهء خالد بود ، ميمونه همسر پيمبر صلى الله عليه و سلم براى پيمبر آب طهارت آورده بود او را دعا كرده بود كه « خدايا او را فقه دين و تأويل بياموز . » به ابن عباس گفتند : « چرا على رضى الله عنه ترا بجاى ابو موسى براى حكميت نفرستاد ؟ » گفت : « تقدير و بلاى خدا و سر آمدن روزگار مانع بود . به خدا اگر مرا بجاى او فرستاده بود كار صورت ديگر ميگرفت و هر چه را رشته بود پنبه ميكردم ، و هر چه ميخواست بر خلاف آن ميكردم ، ولى تقدير بود و